آشنایی مختصری درباره نماد و نشانه

رمز پردازی یا نمادگرایی یک ابزار دانش کهن و قدیمی ترین و اصولی ترین بیان مفاهیم است. نمادگرایی در طی زمان ها و قرون بدست آمده و در تفکرات و رویاهای نژاد های مختلف جای گرفته است و در فراسوی مرزهای ارتباطی جای دارد.نماد اندیشه را بر می انگیزد و انسان را به گستره تفکر بدون گفتار رهنمون می شود و این ترجمان کوششی است جهت دستیابی و تجسم مفاهیمی که از ورای ابهامات انسان را احاطه کرده است.در نمادگرایی عین و ذهن دارای همگونی و پویایی از پیش انگاشته ای است.بر خلاف علامت یا همان ساین یا نشانه که یک نشان قراردادی است و عین و ذهن نسبت به هم بیگانه اند.(هال – فرهنگ نگاره ای نمادها -پیش گفتار)

اصطلاح سمبول که در فارسی دری به نماد ترجمه شده است، اصلاٌ از ریشه مصدر یونانی، سمبالین به معنای «به هم پیوستن » و «به هم انداختن » و اسم مشتق یعنی سیمبُلُن از آن ناشی گردیده است. سیمبلن در زبان یونانی باستان به معنای «نشان ، مظهر ، نمود و علامت » به کار رفته است.(ناظرزاده – نمادگرایی در ادبیات نمایشی- ص ۳۴)

اما نماد آفرینی در تاریخ بشر پیشینه ای دور دارد. بدین معنی که هزاران سال قبل از به وجود آمدن مکتب سمبولیسم، انسان برای تبیین پدیده های طبیعت و بیان احساسات و عواطفش، از نماد ها استفاده میکرده است. هرگاه ما به مطالعه باور های دینی و اساطیر انسان های بدوی بپردازیم، با انبوهی از نماد هایی که هر کدام معرف بخشی از عقاید آنان در مورد طبیعت، زندگی و مرگ بوده است، برمی خوریم. انسان بدوی در ورای پدیده ها و حادثه های طبیعی نیروی مرموز و روحی نهفته را می بیند که آن روح یا نیرو سبب موجودیت یا حادث شدن آن پدیده یا حادثه است. از دیدگاه انسان بدوی جهان مشبوع از ارواح و نیروهای مرموزی است که پدیده ها و حوادث مظهری از آن نیرو ها یا ارواح هستند.

 

 

“در طول تاريخ از نماد، که نوعي علامت واجد هويت بصري است، به عنوان ابزاري براي ايجاد ارتباط استفاده شده است. تصور بر اين است که انسان پيش از تاريخ با خراش دادن و ايجاد نقش بر ديوار غارهاي آلتاميرا در اسپانيا و لاسکو در فرانسه تلاش داشته تا از اين طريق به ديگران علائم خطر يا آگاهي دهد و يا پيام هاي ديگري را انتقال دهد. باستان شناسان لوازم و ابزارهايي را از يونان باستان يافته اندکه بر آنها نقوش و علائم نماديني نقش بسته که احتمالاً معرف خالق آنها بوده است.” (آسابرگر- روش تحلیل رسانه ها-ص ۲۷)

“بر تابوت هاي مصري نيز نقوش نماديني حکاکي شده است که احتمالاً نشان از هنرمند خالق آن دارد. در جوامع قرون وسطايي بازرگانان و صنعتگران براي مشخص کردن کالاها يا محصولاتشان از علائم و نمادهاي خاصي استفاده مي کردند که شناساگر آنها بود. چاپگران آواخر سدة نوزدهم ميلادي نيز که به مهارت ها و استادي خود فاخر بودند، بر روي تمامي چاپنقش هاي خود نمادهايي را به صورت حرف ، نشانه يا امضاء چاپ مي کردند که معرف حرفه و صنعتگري آنان بود. در آغاز سدة بيستم نيز گاوچرانان آمريکايي براي مشخص کردن مالکيت دام هاي خود از علائم انحصاري استفاده مي کردند. در واقع آنها از نوعي زبان تصويري استفاده مي کردند که سابقة آن به مصريان باستان مي رسد. نقوش مخطط، علائم و نشانه هاي روي در و ديوارهاي شهر را مي توان همگي به عنوان تلاشي براي بيان احساسات، ايجاد ارتباط يا تلاشي جهت ابراز وجود دانست.

مطالعه ی زندگی، اساطیر، و باور های دینی و مذهبی انسان های نخستین گواه آنست که دنیای آنها جهانی بوده است، پر از نماد ها که آنها به وسیله همین نماد ها به توجیه و تبیین جهان و پدیده های آن می پرداخته اند، یا خود همین حوادث طبیعی توجیهی برای باور های آنها بوده اند. بعد از اینکه انسان مراحل ابتدایی تاریخ خود را پشت سر گذاشت و وارد مرحله ی مدنیت و شهر نشینی گردید و بینش علمی جانشین بینش اسطوره ای شد، نماد ها آهسته – آهسته از صفحه خودآگاه ذهن انسان به سوی ژرفای بی انتهای ناخود آگاه رانده شدند و تنها سه پدیده؛ مذهب، هنر و عرفان است که تا هنوز هم به نماد ها وفادار باقیمانده اند و از نماد ها برای بیان گفتنی های استفاده می برند.

“نماد به سادگی چیزی است که به جای چیز دیگر می نشیند و نشانه ی آن است یا بر آن دلالت دارد. به نظر می رسد که گرایش طبیعی برای ایجاد نماد ها به شیوه ای که می اندیشیم و در هنر ما باید انعکاس یک ویژگی عمیق روان بشری باشد ارتباط داشته باشد.به عنوان مثال شیر را ذکر می کنیم .اساسا این حیوان تنها جانوری عظیم،قهوه ای رنگ،غران،از دسته گربه سانان است ،به محض آن که آن را سلطان جنگل یا فرمانروای جنگل بنامیم بصورت نماد در می آید.در واقع از همه آفریدگان این حیوان یکی از جانورانی است که بیش از همه در باره آن نمادسازی شده است. بخش اعظم این نمادسازی ،جنبه دینی داشته است،حتی در میان اقوامی که شیر را بصورت وحشی نمی شناخته اند.”

“نماد در هنر در سطوح مختلف و بر طبق اعتقادات و رسوم اجتماعی که الهام بخش هنرمند است عمل می کند.در میان چینیان نمادها ممکن است گاهی مبین بیش از یک تعاریف دلپذیر نباشد، یک ظرف یا بشقاب نقاشی شده که از میهمانی به عنوان هدیه به میزبانش تقدیم می شود ، براثر انتخاب تصاویر تزیینی آن ممکن است برای دریافت دارنده آن ،عمری طولانی ،فرزندان بسیار ،یا حتی موفقیت در امتحانات دولتی آرزو کند.این زبان نمادین روزگاری به طور گسترده در میان طبقه فرهیخته چین مفهوم داشت. در سطحی دیگر ، پندارهایی وجود دارد که مربوط به پرستش می شود و بخش اعظم را تشکیل می دهد.لحظه ای جسم آدمی را در نظر بگیریم که هنرمند آن را برای نشان دادن یک خدا یا الهه بکار می برد،خود به خود جسم شخصی بدون نام است .باید نخست جامه ای به شیوه ای متمایز بر آن پوشانید تا آن را بتوان به صورت خدایی مشخص در آورد.بدین طریق هنرمند با بخشیدن ماده و هویت به موجوداتی که شکل آنها در واقع ناشناخته است تصویری نمادین می بخشد. جانوران دارای نیروی اسرار آمیز در بین ساکنان مناطق مختلف می باشند،پرندگان نه تنها موجب پیشگویی هوا می شدند بلکه آن را به طریقی ایجاد می کردند.آن ها به عنوان مبشران خورشید و توفان مورد پرستش بودند”.(هال -فرهنگ نگاره ای نمادها – پیش گفتار)

 

خاستگاه نمادها

 

“از آنجا که نماد ها محصول کار کرد روان و ذهن انسان هستند، تذکر کوتاه پیرامون ساختار روان انسان ضروری است. بر اساس تحقیقات روانشناسان بزرگی چون فروید و یونگ روان انسان از دو بخش خود آگاه و ناخود آگاه ساخته شده است. خودآگاه ، آن قسمتی از روان را تشکیل می دهد که در ارتباط با جهان بیرونی است. تمام آن مفاهیمی که ما در زندگی روزانه ای خود با آنها بر می خوریم، یا تمام موضوعاتی که در طول حیات با آن ها سروکار داریم و یا آنچه را که در اثر زندگی اجتماعی از جامعه می پذیریم، مربوط می شود به بخش خود آگاه ذهن ما. یونگ این بخش روان را «من » نامیده است. از نظر یونگ «من » یکی از عناصر همبافته ای روان انسان است. «من » خودآگاه آدمی است، که او را تبدیل به آدمی می کند”.(یونگ-روانشناسی و کیمیاگری- ص ۳۴)

 

تشکیل نمادها

 

نماد ها به صورت کل به دو شکل ساخته می شوند: یکی آگاهانه و دیگری ناآگاهانه. در ایجاد نماد هایی که آگاهانه بوجود می آیند عامل بیرونی و در خلق نماد هایی که ناآگاهانه ایجاد می شوند عوامل درونی مؤثر می باشند. زمانیکه انسان به درک حقایق فراسوی خرد دست می یابد برای بیان معرفت خویش از حقیقت ناگزیر است از نماد ها استفاده کند، زیرا بیان حقایقی که در ظرف عقل نمی گنجد به وسیله ی خرد معمولی کاریست محال و ناممکن. خداوندگار بلخ با اشاره به همین محدودیت عقل در شناخت پدیده های غیر مادی و انتزاعی می فرماید: “گرچه تفسیر زبان روشنگر است- لیک عشق بی زبان روشنتر است- چون قلم اندر نوشتن می شتافت – چون به عشق آمد، قلم برخود شگافت- عقل در شرحش چو خر در گل بخفت – شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت” به گفته یونگ «از آن جایی که چیز های بیشماری فراسوی حد ادراک ما وجود دارند، پیوسته ناگزیر می شویم به یاری اصطلاحات نمادین برداشت هایی از آن ها ارائه بدهیم که نه می توانیم تعریف شان کنیم و نه بدرستی آنها را بفهمیم و درست به همین سبب است که دین ها از زبانی نمادین بهره می گیرند و خود را با نمایه ها تعریف می کنند.و بدینگونه است که نماد ها آگاهانه افریده می شوند. »(یونگ و دیگران- انسان و سمبول هایش. ص ۱۹ – ۱۸ )

اما باید متوجه بود که اینها تنها بخشی از نماد ها را تشکیل می دهند. نماد هایی که ناآگاهانه و خود انگیخته به وجود می آیند بیشتر در رویا ها و حالات «کشف و شهود » ایجاد می شوند. این نماد ها که ریشه در کهن ترین باور های انسان ها دارند و نمایانگر تأثیرات کهن الگو ها می باشند، از ژرفای ناخودآگاه سر بر می کشند و بیانگر حالات روحی و چگونگی ارتباط خودآگاه با ناخودآگاه نیز هستند. این نماد ها از تجربه های درونی و فردی اشخاص ناشی می شوند و حاکی از تعالی و تنزل شخصیت افراد اند. از طریق تحلیل و ارزیابی این نماد هاست که می شود در اعماق ناشناخته و مرموز روان انسان سفر کرد و بر تاریکترین زوایای روح بشر روشنی افکند.” نماد هایی که ناخودآگاه ساخته می شوند، اصیل ترین نماد ها به حساب می آیند، منبع تغذیه و پرورش این نماد ها، ناخودآگاه و کهن الگو ها اند. به برکت وجود ناخود آگاه جمعی است که انسان ها می توانند نماد های همدیگر را درک و فهم کنند، زیرا ناخودآگاه جمعی در همه جا و در همه وقت تقریبا یکسان عمل می کند”.( یونگ و دیگران، انسان و سمبول هایش- ص ۲۷) “بعنوان مثال درخت را در نظر می گیریم: درخت یا هر گیاه کهنسال دیگر نماد بالندگی و انکشاف زندگی روانی است”.(یونگ و دیگران-انسان و سمبول هایش- ص ۲۲۹) ،”گاهی هم درخت رمز جاودانگی و بی مرگی به شمار رفته است”.(شمیسا- نقد شعر سهراب سپهری-ص ۴۶).

“نماد درخت در باور های اساطیری و مذهبی ملل مختلف جهان نقش ارزنده داشته که می شود مثلا از «شجره ممنوعه » در بهشت که تورات از آن به درخت معرفت یاد کرده است نام برد، بودا حین اینکه در جنگل ها و دامنه های هیمالیا به تزکیه نفس مشغول بود و برای دست یابی به حقیقت زندگی ریاضت می کشید، معرفت حقیقی را هنگامی که در زیر درخت «بودهی »(معرفت) نشسته بود، دریافت. در داستان حضرت موسی، خداوند نخستین بار از طریق درخت سخن می گوید. چنانکه مولانا با توجه به این داستان درخت را جنبه ای ماورایی داده و آن را نشانی از جانان می داند”

در بررسی و تحلیل نماد ها – چه آنهایی که در رویا های ما ظاهر می شوند و چه آنهایی که در هنر تبلور می یابند – باید متوجه چند نکته بود. نخست اینکه مفاهیم آن نماد ها را در اساطیر بومی هنرمند جستجو کرد. زیرا اسطوره هایی که در طول هزاران سال در روان افراد یک جامعه جا افتاده اند، بهترین زمینه برای شکل گیری نماد ها هستند. در وحله دوم نظر و عقیده خود شخص در مورد نماد های که در اثری هنری بیان می دارد و یا در رویایش آنرا می بیند، با اهمیت است. چه ممکن است هنرمند نماد مورد نظر را در معنای وارونه و غیر از آنچه که متداول است استعمال کند. نکته ی سوم اینکه نماد ها را باید در اساطیر همه ملل جهان جستجو و ارزیابی کرد. زیرا ناخودآگاه جمعی که منبع و سرچشمه نماد ها به شمار می رود، اکثراً طوری نماد ها را می آفریند که مفاهیم و معانی همسانی داشته باشند.

امبرتو اکو می گوید:” از نشانه ها ،هم می توان برای گفتن حقیقت استفاده کرد و هم برای دروغ گفتن”. در نظریه نشانه شناسی می نویسد:” نشانه شناسی با آنچه می تواند نشانه تلقی شود سر و کار دارد. نشانه هر چیزی است که بتوان آن را به عنوان جانشین چیز دیگری به کار برد. این چیز دیگر لازم نیست موقعی که نشانه ای را به جای آن می گذاریم الزاما وجود داشته و در جایی قرار گرفته باشد. بنابراین اصولا نشانه شناسی علم مطالعه همه چیزهایی است که می توان برای دروغ گفتن به کار برد. اگر از چیزی نتوان برای دروغ گفتن استفاده کرد، از آن نمی توان برای گفتن حقیقت هم استفاده کرد. در واقع برای گفتن هیچ چیز نمی توان آن را بکار برد. به نظر من تعریف نشانه شناسی بر مبنای نظریه دروغ گفتن را می توان برنامه ای کاملا جامع برای علمی به نام نشانه شناسی عمومی به شمار آورد. بعضی راههایی را که به کمک آنها می توانیم دروغ بگوییم یا مودبانه تر بگویم دیگران را با نشانه ها گمراه می کنیم نام ببرم: کلاه گیس: شخص کچل یا دارای مویی به رنگ دیگر ،کفش پاشنه بلند: کوتاه قدها را بلند قد می کند، موی رنگ کرده: بلوندهایی که در واقع خرمایی اند و نظایر اینها، تمارض: تظاهر می کند به این که مریض است، خالی بندی: دروغ هایی که به مردم ضرری نمی رساند”… (آسابرگر-روش تحلیل رسانه ها-ص ۲۷)

 

نشانه از دید سوسور

 

“نشانه همیشه دو رو دارد، دال بدون مدلول، یا به عبارتی دالی که به هیچ مفهومی دلالت نکند، صدایی گنگ بیش نیست و مدلولی که هیچ صورتی (دالی) برای دلالت بر آن وجود نداشته باشد امکان ندارد، قابل دریافت و شناخت نیست. سوسور تاکید کرده است که صدا و اندیشه ( دال و مدلول) درست مانند دو روی یک برگ کاغذ از هم جدایی ناپذیرند. این دو سوی نشانه به واسطه یک «پیوند متداعی » ارتباط تنگاتنگ ذهنی دارند، «هر یک آن دیگری را راه می اندازد » از دید سوسور این دو وجه نشانه وابستگی متقابل به یکدیگر دارند و هیچ یک مقدم بر دیگری نیستند. نشانه محال است که از لفظ بدون معنی یا معنی بدون لفظ تشکیل شده باشد. ” (سوسور- نشانه شناسی کاربردی-ص ۲۳)

 

ماهیت نگاره

 

محیط اطراف ما را اشکال و طر حهای متفاوت دربر گرفته اند که هر کدام از آنها به طریقی مفهومی را دربر می گیرند و یا بیان کننده موضوعی خاص میباشند. شکل مفهومی است گسترده و بسیار فراگیر اعم از شکل ظاهری اجسام تا کلمات، ارقام، حروف و نشان ههای مختلف که هر کدام به طریقی ذهن ما را متوجه مفهوم خاصی می کنند. مثلاً کلمه «آب » که ذهن ما را متوجه سیال بودن، تشنگی، جاری بودن و. . . می کند و یا شکل دایره که مفهوم کامل بودن، بسته بودن و . . .را در بردارد. به طور کلی می توان گفت که هر شکل نشانه ای است، نشانه ای که مفهومی جدا را زنده می کند و نشانه ها بر دو گونه اند، نمادین و غیرنمادین. زمانی که میخواهیم مفهوم «درخت » را نشان دهیم می توانیم آن را با کلمه درخت و با نشان و شکل خاص آن مشخص کنیم، اما آیا مفهوم عشق، دوستی، تفکر و از این دست را که جنبه بیرونی ندارند را می توان با نشانه مفهوم کرد؟ اینجاست که «نماد » به کمک ما می شتابد و عشق را مفهوم می کند. میگویند: «وقتی انسان برای گنجانیدن بعضی مفهوم ها در نشانه با مشکل روبه رو شد، دست به دامن، نماد می برد، چرا که نماد قدرت بیان او را افزایش می دهد. » نشانه ها اشکالی هستند قراردادی که انسان در طول تاریخ به وجود آورده است. H نشان حرف هشتم از حروف لاتین میباشد که در هر کلمه ای نقش خاصی را ایفا میکند، اینکه چرا این شکل و نشانه به عنوان حرف هشتم حروف لاتین انتخاب و قرار داده شده، معلوم نیست، مهم آن است که ما در طول تاریخ گذشته آن را از گذشتگان گرفته و پذیرفته ایم. نشانه ها به سبب اینکه بیانگر شکل ظاهری اجسام هستند، معمولاً در تمامی فرهنگها و تمد نها مفهومی مشترک را بیان می کنند ولی نماد چون ریشه در فرهنگ و ذهن مشترک یک تمدن دارد در هر فرهنگی دارای معنا و مفهوم خاصی است و اگر برخی نمادها در فرهنگهای مختلف معنای مشترک دارند به علت نقطه اشتراک بودن آن مفهوم در آن فرهنگ ها می باشد. به عنوان مثال «اژدها» در فرهنگ ایرانی نماد شیطان و روح پلید است و در فرهنگ چینی نمادی مقدس و مظهر قدرت و پاکی است. از طرفی «بته جقه» هم نماد ماهی است و هم نماد سرو خمیده، پس می‌توان گفت که بته جقه محل تلاقی دو فرهنگ مختلف می باشد. بنابراین نماد زبان گویای هر فرهنگ و تمدن است که ریشه در تاریخ آن تمدن دارد.

 
منبع: حوزه هنری استان خراسان شمالی،گردآورنده:حسین غفاری جوشقان

به اشتراك بگذار:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *